شعر آدم

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

هرچند گلوی دل من پیش تو گیر است

چشمان نظرباز من از حادثه سیر است

چندان که  شکستند  و شکستید  دلش  را

شد پر ز ترک باغ دلش ، مثل کویر است

هفتاد  بهار از سر  این  بید  گذشته

مجنون شدنش در ته این باغچه دیر است

دارد  اثر عشق  اگر  موی  سپیدش

قلبش چو دل لاله نشان کرده قیر است

دست از سراین عاشق کم حوصله بردار

همپایی آن  قافله را ، جان تو! پیر است


#ادم