شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

تو آمده بودی

و منتظر

بی سیب سرخی در دست.

 

روی آن نیمکت سرد

حافظ بود

آواز بود

تو بودی

و لبانت که لبخند می زد.

 

کسی آمد شبیه من

گیج و گول

بی شاخه گلی

حتی سلامی

مانده میان شرم و شوق.

 

چشمانت از من می گریخت

و صدای تو

از نگاهت حتی نجیب تر بود.

 

ما عقربه های سرنوشت را

بر مدار سیب  میزان کرده بودیم و لبخند

تو آن روز سرخی سیب را فراموش کردی

من اما

لبخندت را

هرگز فراموش نخواهم کرد.


#ادم