شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

امشب هوا  تاریک  و دلگیر است

مثل  دلم  ، با عشق  درگیر است

دل  بسته ام  ،  بر موی  دلداری

هر چند می دانم  کمی  دیر است

مثل  گلی  یک  ذره  پژمرده ست

زیباست ، گرچه یک کمی پیراست

مثل   قمر  ،  آواز  می خواند

گر چه  صدایش مثل آژیر است

طعم   لبان   دیگران  ،  کشکی

طعم لب او ماست و موسیر است

با  یک  نگاهش ،  شیر می گیرد

هرمژه اش خود یک کمانگیراست

من ، زنده  پیش چشم  او موشم

کی گفته شیر مرده هم شیراست

از عاشقی  ،  چیزی  نمی داند

اهل  هنر، نه ، اهل تدبیر است

گفتی  ببرم  بند  عشقش  را

اما گلوی قلب من گیر است

عاشق شدن که دست آدم نیست

این کارها هم  کار تقدیر است