شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

  

از شراب زندگی ، خالی خالی شد سبویم

گوش کن ! این گام های مرگ ،می آید بسویم

می مکد زالوی حسرت ، قطره قطره هستی ام را

فرصتی باقی نمانده ، قصه هایم را بگویم

سال ها رفتم به دنبال نشان دوست هر جا

چیزی از ایمان نشد جز شک ، نصیب جستجویم

هیچ چرخی ، بر مراد ما نزد ، یک دور چرخی

نیست یک پنجره در دیوارهای رو به رویم

داشت صدها اژدها هر آستین دوست در خود

خار سهمم بود ، هر جا خواستم گل را ببویم

به گمانم درد تنهایی من واگیر دارد

می گریزد یار هم ، چون دوستان از گفت و گویم

گوش کن ! آوای پای مرگ را ، نزدیک تر شد

هست در این لحظه ، دیدار تو تنها آرزویم