شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی
مثل یک اتفاق ناگاهیم
سال ها می شود که در راهیم
به گمانم مسیر ما کج بود
عابر کوره های بیراهیم
بلد راه عاشقان شده ایم
در ترازوی عقل گمراهیم
سن عقلی ما حدودا پنج
در سجل گرچه بعد پنجاهیم
به حساب کسی نمی آییم
هستِ نادیدنی چو اشباحیم
حسرت آنقدر خورده ایم  شب و روز
پیش مردم تجسم آهیم
هست در ما قوی ، حس بقا
به نظر می رسد که خودخواهیم
نیستیم اهل شورش و بلوا
چه کنیم، یک کم عافیت خواهیم
عاشق قد و قامت شیریم
در پی دمب گرگ و روباهیم
نیست در ما بلند پروازی
پی دیوار های کوتاهیم
بس که در خانه توسری خوردیم
مرکز عقده های جانکاهیم
ظاهر و باطنی سوا داریم
روز درویش و نیمه شب شاهیم
گرچه بی بهره ایم ز زیبایی
همچو یوسف همیشه در چاهیم
در نگاه همه ،  زشت و کریه
پیش مجنون خودمان ماهیم
هر چه  هستیم ، راضی ایم به آن
یکی از شاکران درگاهیم
بنده خالصش سلیمان است
ما فقط  طالب کمی جاهیم
نه بد بد نه خوب خوب ، وسطیم
از بد و خوب خویش آگاهیم
هر چه در این جهان نشانه او
پس من و تو هم آیت اللهیم

نظرات  (۱)

سلام
بسیار زیبا وتوصیف حال بنده هم بود