شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

بزن بر آتشم آبی به  بوسه ای  ز دهانت

چه می شود که بنوشم شراب سرخ لبانت

کنارچشم تو شوق است، آن که می رقصد

شبیه  قطره  باران ،  نشان  راز نهانت

تمام زندگیم  شد  خلاصه در غم عشقت

بجز توهیچ نخواهم از این زمانه، به جانت

تومی روی و من و بارحسرت و همه عمر

چقدر تاب  توانم  بیاورم  به  گمانت

دلم گرفته از این بی تو در سکوت نشستن

غزل بخوان که ببندم اقامه بعد اذانت

کبوتر حرم  چشم های  تو هستم

بیا که پر بزنم روز و شب در آسمانت