شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی


بدون  تو بودن  ، مگر می شود

مگر روزها بی تو سر می شود

کسی  را  که  دادند  از  تو خبر

ز هر جز تویی بی خبر می شود

به تو سر سپردم ، به اصرار دل

ولی ،  آخرش  دردسر می شود

اگر مست  چشمان  تو  شد  دلی

چو من در دهان  خطر می شود

تو گفتی که حل می شود مشکلم

ولیکن  به خون  جگر می شود

همه وعده های تو، در سررسید

حواله  به   روز  دگر می شود

تو قصد  سفر می کنی   و  دلم

به دنبال تو در به  در می شود

پر و بال  سیمرغ  عاشق تویی

بدون تو بی بال  و پر می شود

مرا  سیل  سودای  تو  می برد

تو را لحظه ای دیده ترمی شود

زدی  آتشم ،  تا  گلستان  شوم

چرا شعله هی  بیشتر می شود

تو  را  می پرستد  خدای  هنر!

اگر  دل شکستن  هنر می شود

امید   همه   زندگی ام   تویی

نکن  نا امیدم  ، اگر می شود