شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

تو و شانهٔ باد و زلف پریشان

من و حسرت و آه و دو چشم گریان

تو می‌رفتی و من پی خاطراتت

محله محله، خیابان خیابان

در این خشک‌سالی مهر و محبت

نگفت آسمان حرفی از ابر و باران

نه گوشم شنید عاشقانه صدایی

نه شد دیدگانم به یک خنده مهمان

به چشمان تو بسته بودم دلم را

بریدی چه ساده، شکستی چه آسان

ندارم پس از تو به دنیا امیدی

ندارد امیدی به‌جز عشق انسان

پس از آن شکستن، پس ازآن بریدن

امیدم به مرگ است، از تو چه پنهان

نظرات  (۱)

۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۳ مهندس رضا عباسی

ندارم پس از تو به دنیا امیدی

نگین اینو
تا شقایق هست زندگی باید کرد عزیزی گفته:
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست