شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

بگذار تا بمانم اینجا ، در حصار خودم

اینجا  درون  آینه ، در  انتظار  خودم

مرا  چه  کار به  دنیای  پر هیاهوتان

دور از شما نشسته ام ،سرم به کار خودم

ببین که هیچ ندارم ز خود به دست خودم

از من  گرفته اید ، حتی  اختیار خودم

در این زمانه پوشیده  از غبار غرور

گم کرده ام خود خودم را، بیقرار خودم

کسی برای کسی گریه هم نخواهد کرد

تنها و دلشکسته ام ، خود داغدار خودم

نه ترشده ست دیده ای ، نه تنگ شد دلی

از گریه های زار من ، بر حال زار خودم

نه دوستی به  برم دارم و نه در بر یارم

بگذار تا  بنشینم ،  دمی  کنار  خودم

دل  سیاه  ندارم  پسند  کار  شما

غریب تر ز غریبم ، در این دیار خودم

آماده ام بیا ، تو ماندی و من رفیق

خود بافتم ، گره زدم ، طناب دار خودم