شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

رفتی تو، ولی قصه به پایان نرسیده ست

پاییز امیدم ، به زمستان نرسیده ست

دستم به دعا دامن صد کعبه گرفته

قلبم به سراپرده ایمان نرسیده ست

من مثل نسیمم که به دنبال تو یک عمر

طی کرد و به آن زلف پریشان نرسیده ست

سهم من از آن لاله به جز داغ نکردند

یک جام از آن سرخ به رندان نرسیده ست

پیمان شکنی کردی و پیمانه شکستی

مجنون تو اما به بیابان نرسیده ست

ای چشم نگهدار به دل خون جگر را

ابری ست، ولی موسم باران نرسیده ست

زود است دل عاشق بیچاره شکستن

این شیشه پر مهر به آبان نرسیده ست