شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

میان خوف و رجا مانده ام بگو چه کنم

دخیل پای دعا مانده ام بگو چه کنم

به چشم های تو شد مبتلا دلم ، بی تو

اسیر دست بلا مانده ام بگو چه کنم

در این هوای غم آلود سرد پاییزی

گلم، ز شاخه جدا مانده ام بگو چه کنم

مرا نه قوت کوه غمت کشیدن بود

به زیر بار ، دوتا مانده ام بگو چه کنم

تمام همسفران رفته اند و من ، خسته

امیدوار تو ، جا مانده ام بگو چه کنم

هزار ماه محرم عزاست در دل من

در انتظار شما مانده ام بگو چه کنم