شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

این قلب زخم خورده، درمان می شود هنوز

این ابر دل گرفته، باران می شود هنوز

آوای سبز پای بهاران چو بشنود

این غنچه، بی بهانه خندان می شود هنوز

هرگز نمی کند فراموشت، دل نسیم

با یاد زلف تو، پریشان می شود هنوز

با آیه های روشن چشم سیاه تو

این غرق کفر، مست ایمان می شود هنوز

یک سیب سرخ اگر کند در دست تو ظهور

یک شهر پر ز شور عصیان می شود هنوز

در خاک ما بدم که این دلمرده آدمی

با کیمیای عشق انسان می شود هنوز

ای دل بزن دوباره به دریای عاشقی

کشتی ما حریف توفان می شود هنوز

بسته، زبان اگر چه پیمان با سکوت تلخ

گاهی به یاد تو غزلخوان می شود هنوز