شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

سودای تو در سینه ما جا شدنی نیست
در کوزه نهان کردن دریا شدنی نیست
کردم هوس چیدن یک خوشه ستاره
می خواهم و دارم خبراما شدنی نیست
بیهوده ، نظر سوی من خسته نینداز
این پنجره با سنگ شما وا شدنی نیست
همپای عقابان نشود ، بال کلاغان
دست من و دامان شما، ما شدنی نیست
هرگز نتوان تا لب آن چشمه سفر کرد
با پای من خسته تنها شدنی نیست
گفتم که دل از عشق گرفتیم و گذشتیم
لبخند تو می گفت که حاشا شدنی نیست
آن شاخ نباتی که ازاو خواجه سخن گفت
جز با لب شیرین تو معنا شدنی نیست
نذر من درویش همین لحظه ادا کن
هی وعده فردا نده ، فردا شدنی نیست
گیرم نشود چشم به چشم تو بدوزم
یک چشمک پنهانی هم آیا شدنی نیست؟


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی