شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم





دوستان همراه ‎‎+1112 نفر
با ما همراه باشید
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی
سودای تو در سینه ما جا شدنی نیست
در کوزه نهان کردن دریا شدنی نیست
کردم هوس چیدن یک خوشه ستاره
می خواهم و دارم خبراما شدنی نیست
بیهوده ، نظر سوی من خسته نینداز
این پنجره با سنگ شما وا شدنی نیست
همپای عقابان نشود ، بال کلاغان
دست من و دامان شما، ما شدنی نیست
هرگز نتوان تا لب آن چشمه سفر کرد
با پای من خسته تنها شدنی نیست
گفتم که دل از عشق گرفتیم و گذشتیم
لبخند تو می گفت که حاشا شدنی نیست
آن شاخ نباتی که ازاو خواجه سخن گفت
جز با لب شیرین تو معنا شدنی نیست
نذر من درویش همین لحظه ادا کن
هی وعده فردا نده ، فردا شدنی نیست
گیرم نشود چشم به چشم تو بدوزم
یک چشمک پنهانی هم آیا شدنی نیست؟


ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم