شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

خموش باش و زبان بسته دار از گفتار

که موش ، گوش نشسته ست در پس دیوار

خرد نگوید خود را به مهلکه انداز

کنند مردم عاقل ، ز شاخ گربه فرار

"جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است"

پیاده شو که نبینی ز هیچکس آزار

خروس بی محل ار کرد قوقولی قوقو

چرا تو می شوی از خواب ناز خود بیدار

به جای چوپان ، گر گرگ گله داری کرد

و یا به جای سگ گله ، شد شغال بکار

به کف عصا برگیر و ببند چشمانت

که: بنده هیچ نبیند به این دو دیده تار

بریخت بال عقابان اگر به کنج قفس

شکست پای غزالان اگر به تیر شکار

چه فایده که گریبان خویش پاره کنی

تو راه صبربگیر و برو چو بوتیمار

نفیر جغد و نوای هزار دستان را

به وقت مصلحت ای نازنین یکی بشمار

اگر صدای تبر آمد و فتادن سرو

بگو که بانگ نی ست و نوای تار و سه تار

ز بید مجنون آموز سر به زیری را

بهانه کن غم یار و فراق روی نگار

کنون که نیست امیدی به دور چرخ و فلک

بنوش باده و شعر امیدوار بیار