شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

 

شده ایم عاشق و دیوانه و شیدا الکی
من شدم وامق و او هم شده عذرا الکی
ساختیم خانه ای از مهر و محبت، مثلا
من شدم آدم و او حضرت حوا الکی
گفت دیروز که امروز برآرد کامم
می دهد بار دگر وعده فردا الکی
من زرنگم به گمان همه کس ، اما او
تشنه لب می بردم تا لب دریا الکی
او ریا کرد و من از لفظ حقیقت گفتم
من شدم ابله و او عاقل و دانا الکی
هر چه دیدم الکی هر چه شنیدم الکی
عین عشق من و او ؛ شد همه دنیا الکی
نیست جز صحنه زیبای نمایش اینجا
هست هر چیز در این شهر- به مولا!- الکی
این همه پایین و بالا نکن ای صاحب راز
بود پنهان همه بازیچه و پیدا الکی
دوستی ، عشق ؛ وفاداری و ایثار همه
ادعا بود، که شد یکسره حالا الکی
 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم