شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

پژمرده ام ، افسرده ام ، دلتنگم
ترانه ای ناشاد و بد آهنگم
حزن نهان در ناله های تارم
غم نغمه های زخمه های چنگم
تصویر ساز لحظه های رنجم
از غم پر است دفتر ارژنگم
شوری اشکم ، تلخی اندو هم
در دیده دردم ، بر جبین آژنگم
ابرم ، نقاب تیره خورشیدم
چون کوه، سر در ابر و پا در سنگم
تنها ، مثل قله های سرکش
دلگیر ، مثل دره های تنگم
باغم ، ولی در باد سرد پاییز
پژمرده شد گل های رنگارنگم
عقلم ، ولی در کار آب و نانم
عشقم ، ولی در بند آب و رنگم
فریاد نومیدی ، سکوت تسلیم
بی شوق نام و بی خیال ننگم
غصه گره زد ابروانم را سخت
با خویش هم چون دیگران در جنگم
در دوره تاریک نومیدی ها
بر دار شعر تلخ خود آونگم

.


از کتابِ ( وسوسه سیب )

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم