شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

ای راز نهان ، راز نهان، راز نهانم

امروز تو را در غزلی تازه بخوانم

ممکن نشود رشته این عشق بریدن

لیلی تر ازآنی تو و مجنون تر از آنم

من هیچ، نگهدار ولی حرمت عشقت

یک لحظه به دامان محبت بنشانم

بی گرمی عشق تو به سردی زمستان

بی سبز حضور تو به زردی خزانم

مثل گل روییده به گلدان کویرم

باید تو بباری که من تازه بمانم

مهمان تماشای منی امشب و ای کاش

تا صبح ابد چشم به چشم تو بمانم

 

از مجموعه: وسوسه سیب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم