شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

 

 

 

چشمِ ما در حسرتِ دیدار باقیمانده است

سهمِ ما از زندگی تکرار باقیمانده است

 

بر لبانش می نویسد، قصه های ما شدن

در نگاه او ولی انکار باقیمانده است

 

قسمتِ ما از گلستان، شاخه ای پاییز بود

گرچه گل پژمرد، اما خار باقیمانده است

 

چشم او درد مرا دید و لبش درمان نکرد

تا قیامت، قلب من بیمار باقیمانده است

 

روزگاری می شود، با دیدنِ زیبارخان

دل نمی لرزد، ولی آوار باقیمانده است

 

من نه تنها رفته ام از یاد آن صیادِ دل

همچو ما در دام او بسیار باقیمانده است

 

مدعیِ رِند، سر پیچید از پیمانِ دوست

ساده ای چون من به زیرِ بار باقیمانده است

 

دیگری مستِ ریا بانگِ انالحق می زند

قامتِ ما عاشقان، بر دار باقیمانده است

 

نیست در این شهر یک گوهرشناسِ اهلِ دل

یوسفِ ما، بر سرِ بازار باقیمانده است

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم