شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم





دنبال کنندگان ‎‎+۱۰۰۰ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی

بانو اجازه ! می توانم عاشقت باشم

گرچه به ظاهر من نباید لایقت باشم

یک شاعر پیرم که قلب کودکان دارم

از دار دنیا قطره ای طبع روان دارم

دارم حسابی مثل جیبم ، خالی خالی

در طالعم افتاده خطی از بد اقبالی

تقویم عمرم یکسره فصل زمستان است

خورشید بختم پشت ابر تیره پنهان است

در سرنوشتم سهم شادی کم رقم خورده

از بعد بسم الله ، تنها غم رقم خورده

گر چه همیشه خنده بر لب کرده ام سنجاق

پشت نقابش درد هست و غصه هست و داغ

یک زندگی غم خوردم و دم بر نیاوردم

جز شعر ، فریادی ز جانم بر نیاوردم

جز جرعه های زهر ، از ساغر نخوردم من

از دوستان ، جز ضربه خنجر نخوردم من

مجنونم اما ، نیست لیلایی در آغوشم

من بی زلیخا جامه های پاره ی پوشم

بانو اجازه ! می شود لیلای من باشی!

من آدم تنهایی ام ، حوّای من باشی !

 

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم