شعر آدم

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

 

بر دوش دل نهاده ام ، باری به نام عشق

ویران شدم ،  به زیر آواری به نام عشق

می خواستم  گلی بچینم  از کمال  دوست

اما به دل نشست از او،خاری به نام عشق

پاییز  پیری  ،  از  کنار باغ  من  گذشت

پر شد سرم  ، ز باد  پنداری به نام عشق

افسون  خط   و  خال  روی  دلبری شدم

پرورده ام در آستین ، ماری به نام عشق

تاوان این گناه  ،  که  ایمانم  ضعیف بود

افتاده ام  ، به  دام  مکاری به  نام  عشق

دزدانه  آمد  از سر  دیوار  دل  ،  شبی

برد عقل را ،به زورافساری به نام عشق

گفتم   مگر  به   همت  تقوا  رها   شوم

کی می شود حریف بیعاری به نام عشق

من  هی   دلیل  عقل  را  تقریر می کنم

دل  می کند  اقامه ، انکاری به نام عشق

در  آرزوی  سر  به  دامان   تو  داشتن

جان داده ایم  بر سر داری  به  نام عشق

اینجا خبر ز شادی و شور و ترانه نیست

ماییم و درد و رنج و بیماری به نام عشق

از  دست   روزگار  گرفته   دلم  ،  اگر

آتش زدم  دوباره  سیگاری  به نام عشق

 

# ادم

سودای سر زلف تو مجنونم کرد

جادوی دو چشمان تو افسونم کرد

در حلقه ی عاقلان عالم بودم

عشق تو از آن دایره بیرونم کرد

#ادم

 

این قلب هزار پاره را بند بزن

بین من و تو دوباره پیوند بزن

هرچند که ما باغ زمستان زده ایم

ای غنچه ! بیا دوباره لبخند بزن

#ادم


 

نیمکت سیمانی سرد است

دانه های برف سرد است

گنجشک ها خاموشند

کلاغ ها خاموشند

فواره ها را بسته اند

 

برگ های حالا قهوه ای

حوصله جیغ کشیدن ندارند

وقتی زیر پا می مانند

 

روی همان نیمکت سیمانی

رو به همان خیابان درختی

نشسته ام

 

زیر همان بید

که حالا گیسوانش سفید شده است

در انتظار بهار

مانند موهای من

در انتظار تو !

 

#ادم


تصنیف عشقم, زخمه ای بر پرده شورم

آواز شوقم ، همنوای  تار و تنبورم

اینجا میان ظلمت  تنهایی  خاموش

در جستجوی جرعه ای از چشمه نورم

مشتاق مهمانی  سیب سرخ عصیانم

در آرزوی  دیدن  حوای  مغرورم

چشمان زیبای تو ذات دل بری دارد

من هم اگر دل داده ام، جان تو مجبورم

سرگشته می رفتم ، میان ناامیدی ها

گرمای  لبخند  شما  شد آتش طورم

قلبم  شبیه  ماهی  و تو مثل دریایی

یک گوشه دل جا بده، از خود نکن دورم


#ادم


تا  نشد غرق  سیاهی ها ،  شبی  فردا  نشد

هیچ کس عاشق نشد ، تا مثل ما رسوا  نشد

در بهشت  زهد و تقوا هم  نمی بینی  کسی

روی  گندمگون  او  دید  و دلش اغوا  نشد

خواستم  دل  را  رها سازم ،  ز بند عاشقی

پینه   پیشانی ام  هم  ،  حافظ   تقوا  نشد

بی وفایی کردی و رفتی  که  تنهایت  شوم

خاطراتت   با وفاتر  بود  و  دل  تنها   نشد

عقل هم می خواست تا روشن شود چشمش به تو

پشت  پا بر پادشاهی  زد ،  ولی  بودا  نشد

سنگ جای قلب دارد هرکه چشمت دید وباز

انقلابی  چون سر  ما  ، در دلش  برپا نشد

بی تو بردم  تشنگی ام را به  سوی آسمان

ابر ساقی شد  ولی  او هم حریف  ما  نشد


#ادم

 

کویر بخت ما را فصل باران می رسد آخر

صدای موج ، تا گوش بیابان می رسد آخر

اگر چه سخت می گردد جهان برکام ما امروز

تحمل کن که روزی دور آسان می رسد آخر

ز بی مهری یاران، داغ ها بر قلب  خود داری

صبوری کن که هردردی به درمان می رسد آخر

اجابت می شود این بغض های در گلو مانده

شبی دست دعای ما ، به دامان می رسد آخر

کبوتر با کبوتر می کند پرواز روزی باز

پریشان دل به گیسوی پریشان می رسد آخر

خراب انتظاری و خمار جرعه ای دیدار

زمان مستی چشمان گریان می رسد آخر

غزل های قشنگی ثبت کن در دفتر عمرت

کتاب زندگی روزی به پایان می رسد آخر

 

#ادم

 

تو را سروده ام

در غزل های خیال

در ترانه های تنهایی

 

بی جمله ای

کلمه ای

بی حتی حرفی

در پیراهن سپید شعر

دور از چشم های سیاه قلم

 

تو را

مثل یک راز

در سکوت

سروده ام!

 

# ادم

بر این کویر خشک ، چو باران سری بزن

در حد یک سلام به یاران سری بزن

تا جام تو لبالب از شور جوانی است

گاهی به خالی خم پیران سری بزن

شکرانه رها شدن از دام درد و غم

به دوستان مانده در زندان سری بزن

گر پای بند قول وقرار دگر شدی

از چشم دیگران بیا پنهان سری بزن

تا کی اسیر شهر و خیابان عاقلان

دیوانه شو ، به کوه و بیابان سری بزن

در جستجوست معنی انسان ، تو نیز هم

از راه شک به وادی ایمان سری بزن

تقدیر ما ضمانت فردا نمی کند

همت کن و بیا همین حالا سری بزن


#ادم

 

روزگارم غرق در دلتنگی است

ساز من محکوم بی آهنگی است

واقعیت را  نمی بیند  کسی

وقتی عینک های آنان رنگی است

شهر آهن ، شهر سیمان ، شهر دود

قلب های مردمانش سنگی است

نه مروت ، نه مدارا هست شان

هر که را دیدم خروس جنگی است

از سپیدی روی شان ، چون رومیان

روی دل هاشان سیاه زنگی است

عشق آنان با هوس آمیخته

دوستی شان خالی از یکرنگی است

گاری دنیای آنان پر شتاب

چرخ دل هاشان دچار لنگی است

خواب و آب و نان آنان روبراه

مشکل اصلی شان فرهنگی است

 

#ادم