شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است

در مسیرِ عبورِ لبخندت

مانده ام تا ظهورِ لبخندت

حرفی از جنسِ آسمان دارد

روشنایی طورِ لبخندت

می نشینم صبور، برگردد

باز وقتِ وفورِ لبخندت

تلخ تر از نمایشِ اخم است

زندگی بی حضورِلبخندت

شدم از بر، نگفته هایت را

بس که کردم مرورِلبخندت

مهربانی دوباره معنا شد

با اشاراتِ دورِ لبخندت

کرد روشن، شبِ سیاهم را

مثلِ خورشید ، نورِ لبخندت

نیست شیرینی لبِ لیلا

دل نشین ، مثلِ شورِ لبخندت

گفته بودم ؛ نمی شوم عاشق

بیشتر بود، زورِ لبخندت

غم ندارم ز غصه، تا دارم

تکیه گاهِ صبورِ لبخندت

باز کن لب ، بگو ! بگو از عشق

لا به لای غرورِلبخندت

با کلمات

با سکوت

با نگاه

حتی به زبان قاصدک ها

گفتنی نیست

 

عشق را

تنها می توان بوسید!

من هیچ تر از هیچم، چه بی تو و چه با تو

من ذره تو خورشیدی، من قطره و دریا تو

خالی ست خیال من، از هرچه و از هر که

از خاطر من رفته ، نام همه الّا تو

گفتم به دلم باده، با ساقی دیگر خور

با بغض جوابم داد؛ یا هیچکسی یا تو!

ما را نکشاند دل، جز جانب آن کعبه

می آیم و می آیم، همراه دلم تا تو

دیروز دلت با من، امروز غمم از تو

تا باز چه بنویسی، در دفتر فردا تو

باز آی و قلم ها را با خنده به رقص آور

ای خاطره شیرین ، ای شور غزل ها تو

جز دوست نمی آید ، در قافیه شعرم

تنها تو و تنها تو ، تنها تو و تنها تو