شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

۳۳۰ مطلب با موضوع «شعر کلاسیک» ثبت شده است

در دل تو برای من جا نیست

پرده افتاد و جای حاشا نیست

ما سراپا جنون شدیم و دریغ!

هیچ در تو نشان لیلا نیست

شرح حال دل مرا دیگر

جز زبان سکوت گویا نیست

چاره ای نیست گریه های مرا

گر چه گفتی که جایش اینجا نیست

صبر بسته دهان ناله ولی

چشم من این همه شکیبا نیست

ما طلبکار باده تلخیم

میل این غوره سوی حلوا نیست

هر کجا رفت غرق غربت شد

قطره ای که کنار دریا نیست

آن که دارد تمام دنیا را

گر گدای تو نیست ، دارا نیست

راز پیچیده ای ست عشق ، ولی

مثل چشم شما معما نیست

همه ی حرف من فقط این است

بی تو، حتی بهار زیبا نیست!

 
من به تمساح دو چشمان شما شک دارم
و به گرگ لب خندان شما شک دارم
سرخی روی شما چیست ؟ اگر آهویید
من به خون خوردن پنهان شما شک دارم
نیست جز سیل ، پی بارش باران شما
من به این شرشر باران شما شک دارم
گرچه سرسبز و پر از گل شود این دشت، ولی
من به خورشید بهاران شما شک دارم
رنگ و رویش به نظر مثل گل باغچه است
من به خار و گل گلدان شما شک دارم
به گمانم که هدف قلب پریشان من است
من به گیسوی پریشان شما شک دارم
هی نگویید که با میوه عصیان قهرید
من به طمع و مزه نان شما شک دارم
هی قسم پشت قسم در پی پیمان شماست
به که سوگند ! به پیمان شما شک دارم
گربه ای کو که بگیرد ز سر احسان موش؟
من به الطاف و به احسان شما شک دارم
ذکر روز و شب تان یاحق و یاهوست،ولی
فاش و بی پرده ، به عرفان شما شک دارم
شطح و طامات نگویید به این پرت و پلا
چه کنم من که به هذیان شما شک دارم
نیست جز وصف لب و چشم در اشعار شما
هوس است این و به دیوان شما شک دارم
ذکرتان بر لب و دل در پی چیز دگر است
به حقیقت که به ایمان شما شک دارم
گر چه در ظاهرتان موی کجی پیدا نیست
من به کج بودن پالان شما شک دارم
نیست شوخی بخدا قصه شک کردن من
به شما ها نه ، به شیطان شما شک دارم

چون بی گناه مانده در سلول زندانم

محکومم و جرم خودم را هم نمی دانم

اینجا میان بیکران آبی دریا

همچون صدف، لب تشنه یک قطره بارانم

در اضطراب نه شنیدن از زبان تو

"امن یجیب عاشق بیچاره" می خوانم

چون بید مجنون کنار رود خشکیده

بی شیطنت های نسیمی هم پریشانم

حالم به حال چشم هایت بستگی دارد

اغلب پر از اندوهم و گه گاه گریانم

حق می دهم گاهی مرا اینجا نمی بینی

وقتی که زیر خرمنی از غصه پنهانم

در آرزوی دیدن آن لحظه نابم

که تو بگویی:"عشق من"، پاسخ دهم:"جانم"

یعنی نصیبم می شود تا بشنوم از تو:

"گر تو بخواهی تا ابد پیش تو می مانم"