شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

۱۳ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

 

 

 

 

دانلود کتاب مسافر آینه از کتابراه

http://ketabrah.ir/go/b53071

معرفی کتاب مسافر آینه در جست و جوی دیروز

ابوالحسن درویشی مزنگی در کتاب مسافر آینه در جست و جوی دیروز با شرح داستانی جذاب و خواندنی از مردی که گذشته خود را فراموش کرده است سعی دارد به شما کمک کند تا از بند خاطرات گذشته و آرزوهای آینده رها شوید و در زمان حال زندگی کنید.

درباره‌ی کتاب مسافر آینه در جست و جوی دیروز:

موضوع این کتاب با سایر قصه‌هایی که تا به حال خوانده‌اید، تفاوت دارد. شخصیت اصلی داستان در میان میلیاردها انسان گمشده است و مدام از خود می‌پرسد که کیست، چرا آمده و چه می‌خواهد؟!

کلیت قصه حال و هوای شعر دارد و حس و ظرافت خاصی در آن نهفته است. اصلاً شبیه یک داستان معمولی دارای شخصیت‌های مختلف نیست. به تمام کسانی که مطالعه‌ی این کتاب را انتخاب کرده‌اند پیشنهاد می‌شود که خود را از بند خاطرات گذشته و آرزوهای آینده نجات دهید؛ زیرا ما به دنیا نیامده‌ایم که آرزوهای گذشتگان را تحقق بخشیم یا برای آیندگان فداکاری کنیم، بلکه ما متولد شده‌ایم تا در زمان حال و برای خودمان زندگی کنیم.

زندگی یک سفر کوتاه از تولد تا مرگ است، می‌توانید زمان خود را در پی یافتن پاسخ این پرسش بگذارید که چه کسی شما را به سفر فرستاد و مقصد نهایی کجاست یا اینکه بدون دغدغه از سفر لذت ببرید! انتخاب با خودتان است!

نکوداشت‌هایی از کتاب مسافر آینه:

- در جستجوی دیروز یک اثر بدیع و دلنشین همراه با پرسش‌های قابل تأمل و تفکر است که نویسنده در ماجراهای روزانه راوی به زیبایی به آن‌ها پرداخته است. بنده به عنوان مخاطب عام، وقتی کتاب را خواندم بسیاری از نکات مطرح شده در آن را مطابق و همسو با تفکرات و ایده‌های خود دیدم اگرچه به رغم متفاوت بودن رویدادهای هر روز نوعی یکنواختی در آن‌ها دیده می‌شود که می‌تواند از شوق خواندن بکاهد.

- به خاطر مشکلاتم گذرا نگاهی کردم، حقیقتش یاد داستان‌های مسافر کوچولو، پینوکیو و... افتادم و چیزی خاص و نو در نوشته ندیدم. اگر وضعیت جسمی اجازه بدهد در موقعیتی دیگر، با دقت و تأمل بیشتر مطالعه خواهم کرد.

- نثر زیبا شیوا روان و به‌ دور از تکلف، کتاب مخاطب خاص دارد، خاص کسانی که در این وادی هستند و دغدغه دارند، رها کردن گذشته و عدم پایبندی کورکورانه به آن، عدم نگرانی برای آینده، در مسیر رفتن و نه صرفاً به مقصد چشم داشتن، عدم فلسفه‌بافی برای زندگی، احتمالاً بازیچه بودن روزگار و زندگی، عدم ارائه نصایح و پند و اندرزهای رایج مبتذل و عدم فرمولاسیون، باز بودن ته کتاب و اینکه هر کس قصه خود را... . من یک خواهش دارم، این‌ که ادامه بدی، شک نکن! مخاطب را از خودت محروم نکن! منتظر هستم.

کتاب مسافر آینه برای چه کسانی مناسب است؟

این کتاب برای افرادی که به ادبیات و داستان خواندن علاقه‌مند هستند و می‌خواهند با رهایی از گذشته در زمان حال زندگی کنند مناسب است.

در بخشی از کتاب مسافر آینه می‌خوانیم:

تا امروز بعدازظهر، گمان می‌کردم، مرد نیمکت نشین طاسی که پشت سرهم سیگار دود می‌کرد و مبهم می‌زد، عجیب‌ترین فرزند آدم بود، ولی الآن عقیده‌ام عوض‌ شده است. به نظر می‌رسد حق با آن دختری باشد که دنبال خرگوش می‌دوید؛ دنیای ما دنیای عجیبی است، حداقل خیلی عجیب‌تر ازآنچه من فکر می‌کردم!

نزدیک غروب بود که جاده به یک دشت پردرخت رسید، یک جنگل سوت‌وکور؛ نه آواز پرنده‌ای، نه زوزه گرگی، نه حتی قارقار کلاغی! فقط ماه که زودتر به آسمان آمده بود، همراه من در امتداد جاده قدم می‌زد.

وقتی در آن سکوت که نشکستنی به نظر می‌رسید، آوایی به گوشم رسید که با صدایی حزن‌انگیز می‌خواند «ای ماه، گردی صورتت دهانه توپ را به یادم می‌آورد و گلوله‌ای که پس از پرتاب آهسته‌ آهسته به آسمان می‌خرامد، بگو زمان انفجارت کی فرامی‌رسد، ترسی مبهم تاروپودم را به لرزه درآورد.

به اطراف نگاه کردم، کسی نبود. حتماً خیالاتی شده بودم. کم‌کم داشتم از شوک خارج می‌شدم که دوباره صدایی شنیدم.«... دور شو، از من دور شو تا دیوانگی‌ام به تو سرایت نکرده و چون من بر درخت آشیان نکرده‌ای است»

صدا از بالای درخت تنومندی می‌آمد که زیرش ایستاده بودم. باورکردنی نبود، ولی حقیقت داشت، پیرمردی بالای درخت نشسته بود، کتابی در دست داشت و مرا که حیرت‌زده به او خیره شدم، با تعجبی تمسخرآمیز نگاه می‌کرد.

- به چه خیره شده‌ای، مگر پیش‌ازاین پیرمردی را در حال خواندن کتاب ندیده‌ای؟
- دیده‌ام، اما بالای درخت، نه!
-
کتاب خواندن بالای درخت ایرادی دارد؟
- اشکالی ندارد، ولی خیلی عجیب است. آن‌هم در میان این جنگل که هیچ نشانی از موجودی زنده نیست!
-
پس من برای تو تازگی دارم!
-
تازه و عجیب!
-
پس گمان می‌کنم می‌توانی ساعتی مخاطب من باشی. سال‌ها می‌شود کسی برای شنیدن سخنانم نیامده است!

 

 

 

... و  اما مسافرِ آینه

*محمدرضا مهدیزاده

"مسافر آینه" بیشتر آینه است تا شرح حال مسافر! آینه ای از چهره ها و کتاب ها. انگار نویسنده، از اعماق تاریخ و کتا ب هایی که خوانده، دست چینی اختیار کرده و آن را در پس این آیینه برای دیدن آنها و خودمان ارایه کرده است. اما در کتاب ما بیشتر با این آینه و تصاویر درونش مواجهیم. الحق که تصاویری ارزشمند گزینش کرده اید و بهتراست بگویم ساخته اید و نقاشی کرده اید. تصاویر سنگین، گهربار، دارای ارزش زیستن و اندیشیدن. تعمق و درنگی در  لب لباب اندیشه ها و اندیشمندان. البته در کتاب فرم یکدستی برای تشخیص برتری آنها نیست که اندیشمندان را بر صدر نهاده اید یا اندیشه هاشان را (وگاه مگر می توان این دو را از هم جدا کرد؟؟؟) .

اما کتاب تان را باید مانند یک کتاب مرجع یا بالینی خواند نه کتاب داستان، اگر می خواهیم چکیده و عصاره  نگاه های بزرگ را مرور کنیم. با آن « گزین گویی ها »یا« گزین نویسی» های هر بخش، فرصت سرزدن و ملاقات با آنهاست.  عرض سلام و چاق سلامتی با دانشوران تاریخ. مرور بهترین گزینه گویه ها یا کپسول اندیشه او. این نگاه گزین پردازنده و کپسولی، گاه کار خواننده راهم سخت می کند. او را دچار اوردوز یا رودل! می کند. بعد خواندن چند بخش باید صبر کند تا انرژی کلام  جذب و هضم شود و دوباره سراغ این «حریره  کتب» و« عصاره اندیشه ها »رود. انگاه قدرت دوباره و بازاندیشی مجدد. واین کتاب کپسول، در نوع خود متمایز و فوق العاده است. نظیرش کمتر موجود است. بعلاوه نوع انتخاب و گزینش و هنر نویسنده، آن را از خطر ژانر سنتی کشکول رهانیده است. مسافر آینه، مخاطب خاص دارد نه خواننده ای که صرفا به دنبال« اخرش چه شد »است. پس اگر نتواند فورا آن را سرکشد و هورتی قورتش دهد! ، باکی نیست، باید جرعه جرعه،  مزه مزه  و درکش کند.

نمی خواهم خیلی وارد نقد محتوایی و دلایل انتخاب افراد و کتاب ها شوم، اما ظاهرا سنگ محک نویسنده و رانه اصلی او، تفکر رواقی و خیامی، و به سخره و هیچ گرفتن دنیای دنی بوده است و چه باک! وقتی ابوالحسن باشی و همنام تمام ابوالحسن های تاریخ تصوف ایرانی وبعدش به درویشی و خرسندی روزگار بگذرانی، باید چنین هم باشی!

 مگر پدر نخستین ما، آدم چنین نکرد. روضه رضوان به دو گندم بفروخت تا بداند، تجربه کند و از حور تا هور، از عدن تا عدم، از خیر تا شر را طی کند و بشود انسان!

خدا قوت و پاینده قلم پربارتان!