شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی


 

تو را سروده ام

در غزل های خیال

در ترانه های تنهایی

 

بی جمله ای

کلمه ای

بی حتی حرفی

در پیراهن سپید شعر

دور از چشم های سیاه قلم

 

تو را

مثل یک راز

در سکوت

سروده ام!

 

# ادم


آدم برفی

بر این کویر خشک ، چو باران سری بزن

در حد یک سلام به یاران سری بزن

تا جام تو لبالب از شور جوانی است

گاهی به خالی خم پیران سری بزن

شکرانه رها شدن از دام درد و غم

به دوستان مانده در زندان سری بزن

گر پای بند قول وقرار دگر شدی

از چشم دیگران بیا پنهان سری بزن

تا کی اسیر شهر و خیابان عاقلان

دیوانه شو ، به کوه و بیابان سری بزن

در جستجوست معنی انسان ، تو نیز هم

از راه شک به وادی ایمان سری بزن

تقدیر ما ضمانت فردا نمی کند

همت کن و بیا همین حالا سری بزن


#ادم


عکس نوشته

 

گر چه می دانم که بیهوده ست

باز می جویم

به هر سو

دیدگانی را که روزی موج میزد

در نگاهش ؛ عشق

گرچه می بینم که دیگر

هیچ چشمی را از این آتش نشانی نیست

باز ، می جویم

که شاید

در پس خاکستر قلبی

مانده باشد

شعله ای روشن

جستجو معنای انسان است

گرچه می دانم که بیهوده ست


@ادم


aks10

 

روزگارم غرق در دلتنگی است

ساز من محکوم بی آهنگی است

واقعیت را  نمی بیند  کسی

وقتی عینک های آنان رنگی است

شهر آهن ، شهر سیمان ، شهر دود

قلب های مردمانش سنگی است

نه مروت ، نه مدارا هست شان

هر که را دیدم خروس جنگی است

از سپیدی روی شان ، چون رومیان

روی دل هاشان سیاه زنگی است

عشق آنان با هوس آمیخته

دوستی شان خالی از یکرنگی است

گاری دنیای آنان پر شتاب

چرخ دل هاشان دچار لنگی است

خواب و آب و نان آنان روبراه

مشکل اصلی شان فرهنگی است

 

#ادم

 

تو آمده بودی

و منتظر

بی سیب سرخی در دست.

 

روی آن نیمکت سرد

حافظ بود

آواز بود

تو بودی

و لبانت که لبخند می زد.

 

کسی آمد شبیه من

گیج و گول

بی شاخه گلی

حتی سلامی

مانده میان شرم و شوق.

 

چشمانت از من می گریخت

و صدای تو

از نگاهت حتی نجیب تر بود.

 

ما عقربه های سرنوشت را

بر مدار سیب  میزان کرده بودیم و لبخند

تو آن روز سرخی سیب را فراموش کردی

من اما

لبخندت را

هرگز فراموش نخواهم کرد.


#ادم


aks9