شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

به یک نگاه، اسیر بلا شدن سخت است

به دردِ عشق کسی مبتلا شدن سخت است

ز بند، پای، به همت توان شدن آزاد

اگربه پای دل افتد، رها شدن سخت است

پر از " من " است زبانِ جوان و پیر اینجا

برای عاشق ومعشوق " ما " شدن سخت است

مرا که جز به صداقت نگفته ام سخنی

حریف، مردم پر مدعا شدن سخت است

دلم چو برف سفید است و همچو آتش گرم

سیاه و سرد چو اهل ریا شدن سخت است

اگر چه وعده وصل تو در میان باشد

به پای هرکس وناکس دوتاشدن سخت است

       دلم هنوز جوان است و پا و دستم پیر

چقدردست به دوش عصا شدن سخت است

هزار بوسه بدهکار روی ماه توام

طلب چو بگذرد از حد، ادا شدن سخت است

کنون که داغ دلم تازه است کاری کن!

برای زخم قدیمی، دوا شدن سخت است

 

به یک نگاه اسیر بلا شدن سخت است

به درد عشق کسی مبتلا شدن سخت است

ز بند پای ، به همت توان شدن آزاد

اگربه پای دل افتد، رها شدن سخت است

پر از "من" است زبان جوان و پیر اینجا

برای عاشق ومعشوق "ما" شدن سخت است

مرا که جز به صداقت نگفته ام سخنی

حریف مردم پر مدعا شدن سخت است

دلم چو برف سفید است و همچو آتش گرم

سیاه و سرد چو اهل ریا شدن سخت است

اگر چه وعده وصل تو در میان باشد

به نزد هرکس وناکس دوتاشدن سخت است

       دلم هنوز جوان است و پا و دستم پیر

چقدر،دست به دوش عصا شدن سخت است

هزار بوسه بدهکار دست و پای توام

طلب چو بگذرد ازحد ،ادا شدن سخت است

کنون که داغ دلم تازه است، کاری کن

برای زخم قدیمی دوا شدن سخت است



masalansher.ir

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم