شعر آدم

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

۳۵۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ابوالحسن درویشی مزنگی» ثبت شده است

در مسیر عاشقی اجبار اصلا خوب نیست

بی امید شهد ، نیش خار اصلا خوب نیست

عشق با تکرار هی شیرین و شیرین می شود

جای دیگر این همه تکرار اصلا خوب نیست

عاشقی را مثل پروانه ، در آتش زنده کن

ادعای عشق ، طوطی وار اصلا خوب نیست

قلب عاشق عرضه کردیم و خریداری نبود

کار و بار دل در این بازار اصلا خوب نیست

اشک هایم می دهد از حال و روز من خبر

راز چون افشا شود ، انکار اصلا خوب نیست

روی پنهان می کنی پشت حجابی از حیا

در میان عاشقان دیوار اصلا خوب نیست

         گاه خنده ، گاه گریه ، گاه شادی ، گاه غم

حال من هم مثل تو انگار اصلا خوب نیست

مقصود هستی چیست جز در عشق پیچیدن

چون کعبه، دور خانه معشوق چرخیدن

من از تو پرسیدم شروع عشق را، گفتی:

اول بساط عقل را از خانه بر چیدن

گفتم: نشان عاشقی، خندیدی و گفتی:

از دوست تلخی دیدن و اما نرنجیدن

گفتی چه داری آرزو، خندیدم و گفتم:

همراه تو سیب از درخت آرزو چیدن

گفتم که از عشق انتظارت،پاسخم دادی:

همچون چراغی بر سیاهی نور پاشیدن

گفتی کجای عاشقی را دوست تر داری

گفتم: نشستن تا سحر روی تو را دیدن

گفتی پس از آن، آمدم نزدیکتر گفتم:

مانند پروانه، گل روی تو بوسیدن

گفتی هوس وسواس شیطان است می دانی

گفتم بله، باید از این خناس ترسیدن

پرسیدمت :مرز میان ما و شیطان چیست

خندیدی و دادی جوابم : عشق ورزیدن!

هرچند که نغمه خوان باغیم همه
در جامه
ی بلبلان کلاغیم همه
در حرف هوادار گل و در پرده
با لشکر خار و خس ایاغیم همه
از آتش دل نشانه ای در ما نیست
با این همه مدعی داغیم همه
یکرنگی و راستی زما بیزار است
در زمره یاران نفاقیم همه
پیش بینی مان نمی توان کرد ، اصلا
چون تاس، اسیر جفت و تاقیم همه
در زهد رساله می نویسیم ولی
در بندگی ساعد و ساقیم همه
در محفل عقل پر ملالیم ، اگر
در مجلس هزل سردماغیم همه
هم شاعر دربار شب تاریکیم
هم مدعی نسل چراغیم همه

از فیس و افاده گرچه نفرت داریم
در باطن خود گنده دماغیم همه
بد بوست هر آنچه دور از دسترس است
هر چند سراسر اشتیاقیم همه
گر دست دهد سواری اسب مراد
بر زین ، پی دزدی یراقیم همه
برنامه وطرح و هدفی نیست به کار
دنباله روان اتفاقیم همه
بیزار ز کار و کوشش و سعی و تلاش
ما عاشق ترشی سماقیم همه
گولت نزند شعار آزادی ما
شمشیر زنان اختناقیم همه
گر کار به دست دیو افتد روزی
در خدمت حضرتش چماقیم همه
در نزد قوی نماد ضعفیم ، ولی
در پیش ضعیف قلچماقیم همه
مرز بشر و غیر بشر نادانی ست
ما ساکن خط افتراقیم همه
گویند که ما اشرف مخلوقاتیم
هرچند که آشفته دماغیم همه
گر مادر روزگار آید به سخن
ما ناخلفان ، رانده و عاقیم همه
آن روز که داوری به عدل است و داد
بی حرف و حدیث نقره داغیم همه

aks7

بر این کویر خشک، چو باران سری بزن

در حد یک سلام به یاران سری بزن

تا جام تو لبالب از شور جوانی است

گاهی به خالی خم پیران سری بزن

خندان چو می روی به سوی حجله وصال

به عاشقان مانده در هجران سری بزن

شکرانه رها شدن از دام درد و غم

با دوستان مانده در زندان سری بزن

ما عهد خود نبرده ایم از یاد، لحظه ای

حتی اگر شکسته ای پیمان، سری بزن

دنیای آب و نان نگیرد از خودت تو را

گاهی بیا به محفل رندان سری بزن

تا کی اسیر شهر و خیابان عاقلان

دیوانه شو، به کوه و بیابان سری بزن

در جستجوست معنی انسان، تو نیز هم

از راه شک به وادی ایمان سری بزن

تقدیر ما ضمانت فردا نمی کند

همت کن و بیا همین الان سری بزن