شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

۱۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

 

نه سیم تار باش و نه مضراب هیچکس
نه بنده کسی شو ، نه ارباب هیچکس


آزاده باش و پیرو اندیشه خودت
هرگز نشو ز زمره اصحاب هیچکس


بخت تو را تلاش هایت می زند رقم
طالع خود نبین  به اسطرلاب هیچکس


باید که شعله از وجود خود بر آوری
با شمع دیگران نشد گرم آب هیچکس


آسان تر از تحمل منت ، خماری است
مستی نکن ، به جام می ناب هیچکس


دل را اسیر تاب گیسوی کسی ، نکن
عاشق نباش و واله و بی تاب هیچکس


حق ساده است و اهل حق را سادگی نشان
حق را نده ، به لشکر القاب هیچکس


با اختیار می توان آدم شدن ، نشو!
تصویر بی اراده ای در قاب هیچکس


تنها به بال های خود پرواز ممکن است
دل خوش نکن به قوت پرتاب هیچکس

 

 

یک سینه دل کباب داریم

جانی پر از اضطراب داریم

گر سنگ صبور ما تو باشی

درد دل بی حساب داریم

در سینه ما غم است ، اما

بر دامن خود رباب داریم

ما نیز شبیه دیگرانیم

بر چهره خود نقاب داریم

بر پرده چشم ما کشیدند

نقش تو ، ولی بر آب داریم

شد کاسه صبر چشم ما پر

در دیدن تو شتاب داریم

دیدار شما چو نیست ممکن

امید به لطف خواب داریم

گفتند که اختیار با ماست

کی جرائت انتخاب داریم

در دفتر سرنوشت ، عمری

کوتاه تر از حباب داریم

از همت بخت نا امیدیم

بر گردن خود طناب داریم

از چشمه وصل بی نصیبیم

دل خوش به همین سراب داریم

پروانه شمع دیگرانیم

هر چند خود آفتاب داریم

تنهایی و بی کسی غمی نیست

تا همدم چون کتاب داریم

خالی ست حساب دفتر ما

تنها دو سه شعر ناب داریم

تلخ است شراب عشق ، باشد!

ما میل به این شراب داریم