شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

بر این کویر خشک، چو باران سری بزن
در حد یک سلام، به یاران سری بزن
تا جام تو لبالب از شور جوانی است
گاهی، به خالی خم پیران سری بزن
خندان چو می روی به سوی حجله وصال
برعاشقان مانده در هجران سری بزن
شکرانه رها شدن از دام درد و غم
با دوستان مانده در زندان سری بزن
ما عهد خود نبرده ایم از یاد لحظه ای
حتی اگر شکسته ای پیمان سری بزن
دنیای آب و نان نگیرد از خودت تو را
گاهی بیا به محفل رندان سری بزن
تا کی اسیر شهر و خیابان عاقلان
دیوانه شو، به کوه و بیابان سری بزن
در جستجوست معنی انسان، تو نیز هم
از راه شک به وادی ایمان سری بزن
تقدیر ما ضمانت فردا نمی کند
همت کن و بیا! همین الان سری بزن



هرچند که نغمه خوان باغیم همه
در جامه بلبل و کلاغیم همه
در حرف هوادار گل و در پرده
با لشکر خار و خس ایاغیم همه
از آتش دل نشانه ای در ما نیست
با این همه مدعی داغیم همه
یکرنگی و راستی زما بیزار است
در زمره یاران نفاقیم همه
پیش بینی مان نمی توان کرد ، اصلا
چون تاس، اسیر جفت و تاقیم همه
در زهد رساله می نویسیم،ولی
در بندگی ساقی و ساقیم همه
در محفل عقل پر ملالیم ، اگر
در مجلس هزل سردماغیم همه
هم شاعر دربار شب تاریکیم
هم مدعی نسل چراغیم همه
از فیس و افاده گرچه نفرت داریم
در باطن خود گنده دماغیم همه
بد بوست هر آنچه دور از دسترس است
هر چند سراسر اشتیاقیم همه
گر دست دهد سواری اسب مراد
بر زین ، پی دزدی یراقیم همه
برنامه وطرح و هدفی نیست به کار
دنباله روان اتفاقیم همه
بیزار ز کار و کوشش و سعی و تلاش
ما عاشق ترشی سماقیم همه
گولت نزند شعار آزادی ما
شمشیر زنان اختناقیم همه
گر کار به دست دیو افتد روزی
در خدمت حضرتش چماقیم همه
در نزد قوی نماد ضعفیم ، ولی
در پیش ضعیف قلچماقیم همه
مرز بشر و غیر بشر نادانی ست
ما ساکن خط افتراقیم همه
گویند که ما اشرف مخلوقاتیم
هرچند که آشفته دماغیم همه
گر مادر روزگار آید به سخن
ما ناخلفان ، رانده و عاقیم همه
آن روز که داوری به عدل و داد است
بی حرف و حدیث نقره داغیم همه





ما مردم خرسند و درویشیم

آزاده از هرچه کم و بیشیم

دنیا پر از گرگ است از هر سو

بیچاره ما دراین میان میشیم

هر چه عسل در کوزه آنها

ماها فقط در معرض نیشیم

آن دیگران چون پسته خندانند

ما له شده مانند کشمیشم

شادی نصیب ما نمی گردد

ما زاده اندوه و تشویشیم

بس درد دیدیم در نگاه خلق

فارغ ز رنج و غصه خویشیم

در بازی اهل زمانه ما

یا ششدریم، یا یکسره کیشیم

حرف دل ماها فقط آه است

ما مردم خرسند و درویشیم