شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

۴۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر سپید» ثبت شده است

 

با شب

نسبتی روشن داشت

ماه بود

 

همسفره با نان و نمک

همنشین

با خاک و خاکستر

 

گوش دردهایش

چاه بود

و زبان شادیش

لبخند کودکان

 

آیه های آزادی را بشارت می داد

 

و معجزه اش

نان و خرما بود

پینه بسته بر شانه هایش!

 

 

سه شنبه بازار

*بندرگز  تابستان 1397

 

 

سیب های زرد

گیلاس های سرخ

ماهی های سفید

 

سبدهای خالی می آیند

سبدهای پر می روند

 

پسرکی به کتانی آبی خیره می شود

دخترکی به روسری صورتی

 

پیراهن چهارخانه

چشم مردی را می گیرد

چشم زنی را

چادر گلدار

 

متری،

عشق را اندازه نمی زند

ترازویی،

دوست داشتن را وزن نمی کند

 

کسی

دلش را به سه شنبه بازار نمی آورد

 

* از مجموعه شعر سپید: "ایستگاه آخر"

* ابوالحسن درویشی مزنگی(آدم)

 

کاش

می شد

دوباره نگاه کرد

دوباره گریه کرد

دوباره خندید

 

کاش می شد

دوباره

عاشق شد!

ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم