شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

در کوله بارش می برد شیطان، غمِ نان!

انگار شد با کفر هم پیمان، غمِ نان!

"من لامعاش.." دارد این پیغام با خود :

از سینه بیرون می کشد ایمان، غمِ نان!

این روزها هر آدم خوبی که دیدم

در دل غمِ نان دارد و در جان،غمِ نان!

آزاد مردی می شناسم، سخت مغرور

در سرخِ سیلی می کند پنهان ،غمِ نان!

مرد فقیری در جنوب شهر عالم

هر روز دارد می خورد با نان، غمِ نان!

گفتند درد عاشقان درمان ندارد

دشوارتر از درد بی درمان، غمِ نان!

در بیت بیت شعر خود غم می سراید

در جیب شاعر چیست؟ یک دیوان غمِ نان!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم