شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر آدم

سروده های آدم درویشی

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

داغ شد ، چون لاله زیبا کرد این آتش مرا

آفتاب قلب بودا کرد این آتش مرا

از ریا بر چهره کفرم نقابی داشتم

پرده ها را سوخت، رسوا کرد این آتش مرا

عقل را همچون کلاهی بر سر خود داشتم

تا شوم پنهان، که پیدا کرد این آتش مرا

سوز دل برداشت ازلب های من مهرسکوت

چون کلیم الله ، گویا کرد این آتش مرا

برگ برگ دفتر قلبم پر از اسرار بود

چون پیام رمز خوانا کرد این آتش مرا

سال ها اسپند بودم، بیقرار شعله ای

همچو خاکستر شکیبا کرد این آتش مرا

تلخ بودم، ترش بودم، غوره بودم، عاقبت

زد به جانم، مثل حلوا کرد این آتش مرا

کی به جامی می شود خاموش، این آتش فشان

باز هم محتاج دریا کرد این آتش مرا

روسپید از امتحان عشق بیرون آمدم

مثل یک ذرت شکوفا کرد این آتش مرا