شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

زهر با خود داشت،هر جامی چشیدم از شما

هیچ جز نامردمی ، هرگز ندیدم از شما

بود بیهوده هر امیدی که در دل داشتم

شد سیه پوش عزا و ماتم عیدم از شما

عشق را بازیچه دست هوس کردید، حیف

بود قلابی، هر احساسی که دیدم از شما

کاسبی کردید با دل؛ ناحبیبان خدا !

جو گرفتم هر چه را گندم خریدم از شما

شوره زاری شد، گلستان وفای مردمان

برگ برگش خار بود آن گل که چیدم از شما

راستی تان را چگونه می شود باور کنم

جز دروغ آیا کلامی هم شنیدم از شما؟

جز ریا در کوله بار عاشق و عابد نبود

دل به شیطان می سپارم، نا امیدم از شما

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.