شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی

 

 

جز جام می، کسی حریف غم نمی شود

هر همنشین که همدل و همدم نمی شود

آب زلال، می توان نوشید هر کجا

هر چشمه ای ولی، چو زمزم نمی شود

        درد جنون فقط به لیلی می شود دوا

داروی دیگری بر آن، مرهم نمی شود

باید وفا کنی و بیایی کنارِ من

داغِ فراقِ تو، به وعده کم نمی شود

دستم بگیر و دردهایم را به بوسه ای

یک باره چاره کن، که کم کم نمی شود

       من سعی کرده ام، ولی تقدیر من نبود

بی حکم او، به کوشش عالم نمی شود

بر من نگیر گر خطایی سر زند ز من

دانا به حرف ابلهی درهم نمی شود

ما را سری ست درخور قربانی شما

این سر، به پای هر کسی که خم نمی شود

طوفان ببار بر کویر من، که تشنه ام

رفع عطش، به قطره ی شبنم نمی شود

نظرات  (۱)

وای خدای من استاد این خیلی خوب بود... تو یک جمعی که یه سری کلمات رو به هم میچسباندن و میگفتن شعر نوشتیم و یا سرودیم، این اثر زیبای شما رو خوندم. همه کاغذها رو جمع کردند و شاعری را بوسیدند و گذاشتند کنار و رفتند سراغ حرفه و هنر دیگری. شاید گفتگو درمورد اقتصاد مریض. کسی چه میداند.

لطافت و زیبایی خداوند در شما موج میزنه. زنده باشید و پایدار

پاسخ:
سلام
و سپاسگزارم از توجه و تشویق شما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم