شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم





دوستان همراه ‎‎+1112 نفر
با ما همراه باشید
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی

 

هر کسی یک جور در زندان افکار خود است

همچو افلاطون اسیر غار پندار خود است

تا گرفتار غروری عقل تو آزاد نیست

سعی در اثبات خود، مانند انکار خود است

می کشد بر دوش، دار کارهای خویش را

پشت ما خم زیر سنگینی کردار خود است

دشمنی با ما ندارد، جز خود ما هیچکس

خون هر سر، گردن سرخی گفتار خود است

چون قناری که قفس می سازد از آواز خود

پای هر گل، بسته در زنجیری از خار خود است

تو گمان داری زلیخا حسن یوسف می خرد

مثل هر زیبا رخی، او هم خریدار خود است

دل به حرف این و آن بستن، خطا باشد خطا

چون خطر سر می رسد، هر کس پی کار خود است

نیست اشک شمع هم، از غصه پروانه ها

گفت دانایی که«در فکر شب تار خود است»!

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم