شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر  آدم





دوستان همراه ‎‎+1112 نفر
با ما همراه باشید
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی

 

کردم عقل پیر خود را دک برای دیدنت

رفته ام در جامه ی دلقک،  برای دیدنت

مانده  در انبار پلکم آنقدر پنهان که زد

سیب سرخ چشم هایم لک برای دیدنت

چشم خود را  کرده ام  درویش اما در دلم

نیست حتی ذره ای هم شک برای دیدنت

گرچه  چون یوسف جوانم، دیده تارم کرده ای

گاهگاهی،می زنم عینک  برای دیدنت

دسته دسته  پُر شد از چشم تماشا کوچه ها

می تپد دل ها همه  تک تک برای دیدنت

یک زمان چون قطره برگلبرگ، مست روی تو

یک زمان چون آب  برآهک  برای دیدنت

شب هجوم آورد از دیدار تو دورم کند

لشکر رویا  زده  پاتک،  برای دیدنت

بین چشمانم و تو دیوار آتش ساختند

می کنم تقدیرخود را "هَک" برای دیدنت

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم